TinyPic image

 

سلام !

                        باز آمدم 

 با کوله باري از غم و خستگي ! به سراغ دفترم آمدم تا درد دل دلم را بر   
کاغذ سپيد بنشانم و کمي سبک شوم . آمدم تا بگويم از انتظار خسته شده ام ! آنقدر چشم اميد  به پنجره آينده دوخته ام که از ديدن متنفر و خسته شده ام . از بس صبح ها با اميد و شب ها با اشک خفته ام خسته شده ام ! همه رفته اند ،همه ... من مانده ام تنهاي تنها در ديار زندگي بي يارو ياور بدون " تو " بدون تو که تمام زندگي ام هستي ! هرشب با ابريشم خيالت تاريکي را به  سپيدي صبح مي دوزم . اما ... اما صبحدم باز هم خبري از تو نيست و آنچه در دستم باقيست جامه اي است از تار تنهايي وپود انتظار بر قامت لحظه ها ! چه فايده از عشق گفتن؟! وقتي تو
حتي جرعه اي از آن را نچشيده اي ... تو حتي به غرور ترک خورده من هم اعتنايي نمي کني .زير فشار حرف ها و طعنه ها پيکر نحيف غرورم خرد مي شود و عجب است که تو صدايش را نمي شنوي ... به سراغم نمي آيي ! و من ... تنها ... با چشماني باراني از فراق قلبي آکنده از اندوه
همچنان به آينده چشم مي دوزم . در انتظارم تا بيايي و دستان لطيف عشق را به سويم دراز کني و مرا از تنهايي برهاني و با هم به اوج قله خوشبختي پرواز کنيم . ماه هاست که منتظرم ... منتظرم اما از تو خبري نيست . گاهي با خودم مي گويم نکند پايان قدم زدن من در روزهاي مه آلود انتظارسقوط در دره تنهايي باشد و تو نيايي ! اما نه ... قلب تو مهربان تر از آنست که چشمان منتظر من ... ردپاي خيس اشک بر گونه هايم  ... بلور ترک خورده قلبم و غرور خرد شده ام را ببيند و کاري نکند ! تو مي آيي مي دانم ! آغوش قلـبم گشاده است تا بار ديگر پيکر لطـيف کودک عشقـت را در
خود بفشارد ... بيا که فرصت کوتاه است و قاصدک لحظه ها در آغوش نسيم زمان ، به تندي از بام عمر من و تو مي گذرد . اگر تعلل کنيم روزي خواهد رسيد که خزانه عمرمان از سکه هاي طلايي دقايق تهي شده و ديگر فرصتي باقي نمانده است .  

 بيا تا دير نشده بيا

TinyPic image

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط حورا در شنبه 24 شهریور1386 موضوع |